من آرزويي كهنه و نابود بودم
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 10:57
من آرزویی کهنه و نابود بودممن هر چه بودم آدمی محدود بودم آزادیم درحد یک سیگار تلخ استخوشحال رقص حلقه های دود بودم یک فعل لازم از قبیل دل بریدنیک قید ساده در ردیف زود بودم ای کاش فرمانی به دستم داده می شدتا لااقل مجری یک مقصود بودم یا مثل یک سرباز ایرانی زمانیدر ضربه ی شمشیر دشمن خود بودم ای کاش با ا
کوله بار
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 10:57
خستگی این دنیامی شود فراموشمآن دمی که می افتد کوله بارم از دوشممثل بچه آهویی توی خانه می لرزمترس سرد قلبم را بشنود اگر گوشممیکشد به آسانی غصه های سردم رادانشی که می گیرم از جهان با هوشمبسکه در دل سردم داغ گفتن شعر استدر میان سرما هم ناشیانه می جوشمشب که میبرم دردل داغ درد سنگین راتکه تکه می گرددآسما...
داغ مزار
-
تاریخ: 1395/12/14 ساعت: 5:32
در شام دلم گرمي پنهان بهار است تصميم دلم حمله به اهداف شرار است خوابيده به چشمان ترم سلسله عشق اين عشق ولي خفته به دامان غبار است بايد چه کند اين سرپر حسرت بي دين با اين دل پر کينه که بي حال ونزار است از سنگ دلم سنگ مزاري نتراشيد تا خسرو اين ناحيه با عشق ندار است همچون شب بي پنجره بي نورو سرور است ه...
يک شب کوتاه
-
تاریخ: 1395/12/14 ساعت: 5:32
تو رادر کوچه هاي بمب ودودو آه گم کردم تو را در خلوتي در يک شب کوتاه گم کردم تو را در سنگري بين علفها پاره آهنها به زير تابش شيري ي قرص ماه گم کردم تورا که خواستي زخمي ترين شعر زمين باشي ميان صفر مرز وشهرکرمانشاه گم کردم قرار اين بود دريا را بشوراني نشد تا من تورا چون قطره بين آسمان وچاه گم کردم تور...
چشم تو چشم دختر چيني
-
تاریخ: 1395/12/14 ساعت: 5:32
رنگ موي تو رنگ نارنجي چشم تو چشم دختر چيني آمدم عصر جمعه ديدارت دست تو چاي وقهوه وسيني مادرت گفت کارو بارت چيست از کدام ايل واز کجا هستي گفتمش کار بنده عشق است وکشت جو با برنج لاييني تازگي رفته ام به سربازي روي دوشم تفنگ مي گيرم تا نگهبان مملکت باشم بروند عاشقان رطب چيني به دلم نيزآرزوهايي است که به...
رهايم
-
تاریخ: 1395/12/14 ساعت: 5:32
من پاسدارحرمت خون خدايمخاري به چشم دشمن انسان نمايمترسي ندارم از زبونان ستمگرتا در حريم آستان کبريايمدر هررگم جاري است خون پاکبازانتا با سپاه دين احمدآشنايمپا وسرم قدر حرم را مي شناسندمن عاشق گلدسته و صحن وسرايمهمچون سليماني که سرداري دلير استدشمن تنش مي لرزد از هر رد پايمدشمن اگر زخمي زده بر قلبها ...
لاغر تر ازمو
-
تاریخ: 1395/12/14 ساعت: 5:32
بيمار ولاغر مي شوم لاغرتر از موييوقتي که قلبم مي شود بيتاب هندوييباکي ندارم ديگر از شمشير ابرويشوقتي که رنجم مي دهد با زخم چاقوييبايد خدا امشب مرا فرياد رس باشددارم به نيزار گلو فرياد ياهوييوقتي که او روشنتر از برگ سپيدار استچون بيد مجنونم به شبها بر لب جوييبي او نمي خواهم که باغي سبز رو باش...
تب باران
-
تاریخ: 1395/12/14 ساعت: 5:32
باران گرفت با تب باران جوان شدمبر شاخه هاي زلف غزل نغمه خوان شدمبر سبزه هاي باغ خدا پر زدم که تابر سبزه هاي باغ خداارغوان شدمدر زير بادهاي پريشان رو به رو«زيباتر از هميشه برايت بيان شدم»بي مهري سفر که رسيدو تو پر زديخوکرده بادرد ورفيق خزان شدمخلقم اگر که تنگ شده مثل آسماناما به ياد روي شما مهربان...
من تورا مي خواهم
-
تاریخ: 1395/12/14 ساعت: 5:32
من تورا مي خواهم آري چشمها هم بر درند خون وآتش در ميان بستر خاکسترند صورتم از دوري واز زور غم خاکستر ي است سينه وقلبم ولي از جوش سرخ آذرند دائما در شعر مي گويم که تو بر گشته اي شعر هاي ما هميشه ساده وخوش باورند در گلستان دل من سرو بي معنا شده لال هاي باغ قلب من هميشه پرپرند بي تو حتي توي جنگل با من ...
باز هم آمد زمستان
-
تاریخ: 1395/12/14 ساعت: 5:32
بازهم آمد زمستان باز آمد برف شاديمن ولي لبريزم از سرمايه ي بي اعتماديمن ولي لبريزم از بغض غريب برف وبارانلا به لاي آسمانها مثل ابر بامدادينه مرا يک سيب شيرين نه مرايک برگ شاد استمثل کاج بوستان سر مي کنم با اين کساديحرف کمتر ميزنم کم مي نويسم مثل آبانخوشه چيني ميکنم تا خو نگيرم با زياديموسي عباسي ...
شبيه حس رسيدن به نقطه ي جوش است
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 8:14
شبيه حس رسيدن به نقطه ي جوش استمرا ببوس که هنگام رفتن از هوش استتو خيره مي شوي و برق مي زند چشممچو برکه اي که به تصوير ماه منقوش استبيا و شعله ورم کن که زندگي بي عشقبه پوچيِ زدنِ پُک به پيپِ خاموش استتو آن دُري که براي هميشه هر صدفيدر آرزوي گرفتن ميان آغوش استبه روي هرکس و هرچيز خط زدم ،جز توهر آنچ...
نازپروردهاي و درد نميداني چيست
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 8:14
نازپروردهاي و درد نميداني چيستگريه ممتد يک مرد نميداني چيستروي پوشاندي و پوشاندن اين ماه تمامآنچه با اهل زمين کرد نميداني چيستدر کجا علم سخن ياد گرفتي که هنوزظاهرا معني «برگرد» نميداني چيستشادمان باش ولي حال مرا هيچ مپرس !آنچه غم بر سرم آورد نميداني چيستگفتم از عشق تو دلخون شدهام، خنديدينازپ...
ترسم اين است
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 8:14
ترسم اين است که پاييز تو يادم برود حس اشعار دل انگيز تو يادم برود ترسم اين است که باراني چشمت نشوم لذت چشم غزلخيز تو يادم برودبي شک آرامش مرگ است درونم،وقتي حس از حادثه لبريز تو يادم برودمن به تقويم خدايان زمان شک دارم ترسم اين است که پاييز تو يادم برودبا غزلها ت بيا چون همه چيزم شده اند قبل از آني ...
يک غزل گفته ام
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 8:14
يک غزل گفتــــه ام مثل يک سيـــب با رديف بيفتد بيفتد شايد اين شعــر بي مايه باشـــد شايد اين قافيه بد بيفتد منوليامتحان کردم امشب آسمانريسمان کردمامشب شايد اين شعر بي مايه روزي دست يک روح مرتد بيفتد من ولي درپي يکسوالم:اين که پاياناين ماجرا چيست؟ اين که آخر چرا مـــــرگ بايد روي يک خط ممتد بيف...
درد انسان را نفهميدم
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 8:14
نشستم فکر کردم درد انسان را نفهميدمگذشتم از خودم اما خيابان را نفهميدمنشستم زير چتر باغ و ديدم سيب مي افتدولي منظور اين کار درختان را نفهميدمجلوي چشم من دارا انارش را به سارا دادچرا يک بار هم اين درس آسان را نفهميدمبرايم آبشاري ريخت روي شانه ها اماحواسم پرت بود و باز جريان را نفهميدمگذشتم بي تفاوت ا...
گل لبخند
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 8:14
تا مي نشست با گل لبخند پيش منفرقي نداشت بندر و دربند پيش منآهوي خسته اي که سرآسيمه مي نشستبا چشم هاي سبز هنرمند پيش منمي ايستاد کوه دنا آه مي کشيدمي رفت آبروي دماوند پيش منلب مي گزيد و سرخ تر از سيب مي گذاشتيک چاي دم کشيده ي بي قند پيش منباور نمي کنيد که من خواب ديده امروي زمين نشسته خداوند پيش من"گ...
صبر باران کم شد است
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 8:14
چشم من خيس است يعني صبر باران کم شداستابر مي ريزد صفاي ماه تابان کم شد استسينه پردود است سرب ريز مي ريزد به خاکروشني از برف زيباي زمستان کم شد استدر بهار ما همه گلهاي باغ افسرده اندنغمه هاي شاد مرغان غزلخوان کم شداستانبساطي نيست در سيماي باغ وبادهاخنده از لب هاي گلهاي بيا بان کم شد استگل گمان کرد اس...
ازنگاه سنگ بيزارم
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 8:14
من از ترياک چشمان تو واز بنگ بيزارمواز اشک سياه و اين نگاه سنگ بيزارممرا مجبور رفتن کرده اي شايد نمي فهميکه من سرباز م واز دوري يک هنگ بيزارمچرا از دامنت دورم نمي داني تو گل زيرااز اين پيراهن کشدار خيلي تنگ بيزارمميان عاشقان هستم ولي ليلي نمي خندمکمي از نسل مجنونم ولي از ننگ بيزارمصداي تار حالم را ...
در هيجانم
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 8:14
تو رفتي ويک ماه شده در هيجانم پر گريه شد از دوريت اطراف دکانم اصلن به اطاق غزلم شعله گل نيست از داغ شما پير شده طبع جوانم از بس که به هم ريخته وزار وملولم گاهي به اروميه وگاهي همدانم مانند چناري که به شب مانده به طوفان برگم به زمين ريخته در دشت خزانم مي ترسم اگر قفل دلم باز شود باز دزديده به غارت بر...