من از ترياک چشمان تو واز بنگ بيزارم
واز اشک سياه و اين نگاه سنگ بيزارم
مرا مجبور رفتن کرده اي شايد نمي فهمي
که من سرباز م واز دوري يک هنگ بيزارم
چرا از دامنت دورم نمي داني تو گل زيرا
از اين پيراهن کشدار خيلي تنگ بيزارم
ميان عاشقان هستم ولي ليلي نمي خندم
کمي از نسل مجنونم ولي از ننگ بيزارم
صداي تار حالم را به جا مي آ ورد اما
از اين خرچنگها وهرکه دارد چنگ بيزارم
براي هرکه پاي زخم دارد مرهم دردم
ولي بلعکس از تيمور خيلي لنگ بيزارم
موسي عباسي مقدم
برچسب:
نویسنده: مهراد جعفرینژاد