خرید بک لینک

چشم من خيس است يعني صبر باران کم شداست


ابر مي ريزد صفاي ماه تابان کم شد است


سينه پردود است سرب ريز مي ريزد به خاک


روشني از برف زيباي زمستان کم شد است


در بهار ما همه گلهاي باغ افسرده اند


نغمه هاي شاد مرغان غزلخوان کم شداست


انبساطي نيست در سيماي باغ وبادها


خنده از لب هاي گلهاي بيا بان کم شد است


گل گمان کرد است پاييز آمده در شهر ودشت


بسکه از سر سبزي اطراف ميدان کم شد است


نغمه خواني نيست بر لبهاي شاعر هاکه چون


زيره در کرمان وگل در شهر کاشان کم شد است


موسي عباسي مقدم

برچسب: نویسنده: مهراد جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 8:14

صفحه بندی