من آرزویی کهنه و نابود بودم
من هر چه بودم آدمی محدود بودم
آزادیم درحد یک سیگار تلخ است
خوشحال رقص حلقه های دود بودم
یک فعل لازم از قبیل دل بریدن
یک قید ساده در ردیف زود بودم
ای کاش فرمانی به دستم داده می شد
تا لااقل مجری یک مقصود بودم
یا مثل یک سرباز ایرانی زمانی
در ضربه ی شمشیر دشمن خود بودم
ای کاش با این داغ آتش در بیابان
همچون شقایق سرد و خون آلود بودم
یا سایه ای از آشنایی بین مردم
بر سبزه زاری در لب یک رود بودم
من روزگارم خط قرمز داشته هردم
مثل حساب جاری مسدود بودم
شعر از حمیدرضا نادری
برچسب:
نویسنده: مهراد جعفرینژاد