خرید بک لینک

نشستم فکر کردم درد انسان را نفهميدم
گذشتم از خودم اما خيابان را نفهميدم

نشستم زير چتر باغ و ديدم سيب مي افتد
ولي منظور اين کار درختان را نفهميدم

جلوي چشم من دارا انارش را به سارا داد
چرا يک بار هم اين درس آسان را نفهميدم

برايم آبشاري ريخت روي شانه ها اما
حواسم پرت بود و باز جريان را نفهميدم

گذشتم بي تفاوت از کنار جنگل شاتوت
گذشت و مزه ي قند فريمان را نفهميدم

نشستم بارها از ابتدا عطار را خواندم
ولي منظور او از شيخ صنعان را نفهميدم

درون کافه هاي گم شده در دود پايين شهر
دليل هق هق يکريز قليان را نفهميدم

براي زندگي دنبال يک تعريف مي گشتم
ولي تعبير اين خواب پريشان را نفهميدم

تو در يک لحظه با لبخند حل کردي معما را
نپرس از من چه آمد بر سرم، آن را نفهميدم.


عبدالحسين_انصاري


 

برچسب: نویسنده: مهراد جعفری‌نژاد تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 8:14

صفحه بندی