پيوند
-
تاریخ: 1401/3/24 ساعت: 7:49
به تو خو کرده ام، مانند "سربازی" به "سربندش" تو معروفی به دل کندن... مونالیزا به لبخندش تو تا وقتی مرا سربار می بینی، نمی بینی- -درخت میوه را پرُبار خواهد کرد پیوندش! به تو تقدیم کردم از همان اول، دلت را زد... بهای شعر هایم را بپرس از آرزومندش! به دنیا اعتباری نیست، این حاجی بازاری نه قولش ق...
ساده لوح
-
تاریخ: 1401/3/24 ساعت: 7:49
بود در کیف پشت او دفتر ساق پایش سفید چون مرمر ساده لوح وظریف وخوش باور سینه هایش شبیه دو کفتر چشمهای عقاب دنبالش موی مشکی طناب در پشتش لاک آبی به پشت انگشتش عشق چندین پسر توی مشتش دلهره داشت؛داشت می کشتش او که هفده نرفته از سالش چشم گرد وقشنگ وآبی داشت عینکی سبز وآفتابی داشت رنگ ورویی گلی گلابی داشت...
زخم سرگرداني
-
تاریخ: 1401/3/24 ساعت: 7:49
گل که می گرید غم عریانی اش را می خوردپیچ و تاب زخم سرگردانی اش را می خورد خاک اگر باران نمی بیند گناه ابر چیست؟ نامسلمان چوب بی ایمانی اش را می خورد عشق را از دستبرد بی وفایی دور کن گرگ بی شک برّه ی قربانی اش را می خورد راستی! بار کج خود را به منزل می برد آن که دارد نان بی ایمانی اش را می خورد؟ وامص...
صلات عشق
-
تاریخ: 1397/11/1 ساعت: 8:48
یک نفر در شهر گفته یار من محبوب نیست بین هر معشوق عاشق این سخنها خوب نیست هر پیام نامه ای درخود نداردنام عشق هر پیام آور به دنیا حضرت ایوب نیست نیست هر لیلی به صحرا همدم مجنون عشق هر زلیخایی میا ن شه
زير سايه ي فانوسها
-
تاریخ: 1397/11/1 ساعت: 8:48
هر سحر تا صبح زیر سایه ی فانوسها باد خنجر می زند بر فرق دقیانوسها هیچ محمودی مقصر نیست وقتی در جهان حال فردوسی نمی پرسند یک شب توسها لااقل از صورت گل بوسه ای کمتر بگیر در خیابانی که باشد گشت نا محس
شير سماور
-
تاریخ: 1397/11/1 ساعت: 8:48
یک روز در انجمن شعرطنزی که در باره مجردها بود خواندم که یکی از قافیه های آن شیر سماوربود یکی از دوستان به من ایراد گرفت که قافیه ی شیر سماور حرف خوبی نیست اینها حرف خصوصی وبزمی است در جمع گفتنش درس
عشوه کن
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 22:27
عشوه کن عشوه کن! اعجاز را در سحر و جادویت بریززخمــی ام کن! شوکران در نوشدارویت بریزنوزده سال است در من لشکری مبهوت توستپس فنون رزم را در طرح ابرویت بریزمیرعمادی را دچار خط لب هایت کن وراز نستعلیق را در پیچش مویت بریزگیسوانت را پریشان کن میان شعرهامقرن ها شعر دری از لای گیسویت بریزجنگل بیچاره در پای...
مرد ميدان
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 2:59
با بچه بازی هیچکس شیطان نخواهد شدانسان بد یا مرد نافرمان نخواهد شددر کوچه ها ی شهریک شب در به در باشدبا دوره گردی راهی زندان نخواهد شدگیرم عصایی پیشجادوگر بیندازدموسی نیل حضرت عمران نخواهد شدشاید که چندی پادشاه کشوری باشدبا تخت وتاجی قیصر وخاقان نخواهد شدحتی اگر دریانوردی خبره هم باشدبی معنویت نوح
مهر تاييد
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 2:59
به کلاغ نشسته بر شاخه لطفا ای مردم آشیان بدهید کودک شعرها به زنجیر است به شیوخ عرب نشان بدهید بچه ای شیرخواره ام امشب سقف روی سرم خراب کنید به خداوند لاغرو فربه فرصت نصب آسمان بدهید هرکه تخریب می کند مارا مهر تایید بر لبش بزنید به زمین خواره های بی انصاف دوسه هکتار کهکشان بدهید مهربانی چه قدر بر عکس
منتظر لحظه شيدايي يم
-
تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 15:45
شب شدو گم گشته شکوفایی یملب به لب از رخوت وتنهایی یمبا عطشی بی شکرستان شدمسوخته نی های شکر خا یی یمرفته به سوگ سفر بادهاخط خطی ی دفتر دانایی یمیوسف طبعم به حصار غم استمرده شب وشور زلیخایی یمدر پی لیلی که نرفتم ولیهیچ کسی نیست به رسوایی یمقفل به لبها زده ام در مثلتا برسد شعر خوش آوایی یمدر قلمم شاعری...
دلم ازدور مي رقصد
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 21:35
تماشا می کنی و من دلم از دور می لرزدسرم بر دار می رقصد ، لبم مخمور می لرزددوچشمت انقلاب هستی افکن دارد اینگونه _خمارت ، دست و پای حضرت انگور می لرزدهوای تاختن بر شهر دارد قوم تاتارتاگر بی زلزله از ترس ، نیشابور می لرزدمکش لشکر ! مزن نارو ! به جمع ِ سربدارانمدلم از تفرقه اندازی ات بدجور می لرزدهوا
غريبم بانو
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 21:35
به نگاهی که مرا کرده گرفتــــار قسمبه نگاهی که شب از فکر تو بیدار قسمبی تو من در همه ی شهر غریبم بانومی دهد کودک ده ساله فریبم بانوبی تو این حنجره کی نای دمیدن داردبی تو این شهر کجا ارزش ِدیدن داردبعد ِتو بد شده ام/مثل خودت/خیلی بدتو کجایی که ببینی چه به روزم آمد؟!بعد ِتو هر که مرا دید تــُـرا
بوسه نزن
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 21:35
هی بوسه نزن با هیجان گوشه ی لب رایک لحظه رعایت بکن آداب ِادب رادندان به لبم می زنی انگار شبانه..پاتک زده ای قسمتی از باغ ِرطب راگرمای لبت روی لبم در نوسان استبالا نبری در تنم اندازه ی تب رابا آتش ِبرخورد ِلبت با رگ ِگردن..بر هم زده ای رابطه ی مغز و عصب رااز بس که میان ِدو لبم جای ِکبودی ست..انگار که
بام بلاخيز
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 21:35
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشتمیخواری و مستی راه و رسم دگری داشتپیمانه نمی داد به پیمان شکنان بازساقی اگر از حالت مجلس خبری داشتبیداد گری عشوه ی مرضیه نمی شداین شهر اگر دادرسِ دادگری داشتیک لحظه برین بام بلاخیز ، نمی ماندمرغ دل غم دیده اگر بال و پری داشتافسوس ! که دست ستم از ریشه برآوردهر شاخ برومند
بد به حال هرانچه تر فند است
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 17:52
مرد باید گرسنگی بکشد تا بفهمد که نرخ آن چند است تا بفهمد که در جهان شما هرکه باشد گرسنه در بند است فرق بین گرسنه ها مگذار بین پیر وجوان وکودک با آن اسیری که در فلسطین است بایتیمی که در سمر قند است خیر وخوبی همیشه شیرین است در میان تمام آدمها آنکسی فکر خیر وخوبی هست که دلش قدر یک دماوند است مرد باید
خدا نخواست
-
تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 4:22
خدا نخواست نگاه تو بی کران باشدزمین اجــازه ندارد کــه آسمان باشدبه درد سفره ی آغوش من نخواهد خوردتنی کــه هر شبه مهمان این و آن باشدکنــون کــه شانه ی تو لایق سر من نیستهمان خوش است که بالشت دیگران باشدهزار شکــر کــه پای بهارمان یـــخ زدتبرزنی که هوس داشت باغبان باشدسمند خاطر مردی که گرم تاختن اس
بيقرار
-
تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 4:22
بی قرار چشم هایت دسته دسته سارهاطعم لب هایت شفای عاجل بیمارها چشم هایت را نبند این بی محلی کافی استتابگیری قدرت پرواز را از سارها داس و دهقان همه وقت درو دیوانه اندمثل موهای تو آشفتند گندم زارها تازه از عطر نفس های تو فهمیدم چراکارشان رو به کسادی می رود عطار ها جای رسم دایره گاهی مربع می کشندعقل را
برايت استادم
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 6:47
برایت ایستادم چون چناری در خیابانها که کج شد شاخه های باورم از بادو توفانها عزیزم ماه می میرد دل دریاچه می گیرد اگر لطفی نباشد در دل انبوه انسانها تو بامن آنچنان کردی که چشم غنچه ها خون شد وبغضم هی ترک خورد وترک برداشت ایمانها هزاران مرغ صید وگل به صحرا کشته افتاده مگر آلوده زهرند در این دشت پیکا نه
بگو اي مهربان
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 6:47
پلنگ من نگاهش را از آهو بر نمیدارد وآهوی پریشان شانه از مو بر نمی دارد من از لب گفتگو دارم واو از تیزی ابرو کسی خنجر به جای سیب وآلو بر نمی دارد اگر از بانک ملی هم بپرسی با تو می گوید طلا هرگز کسی از کنج پستو بر نمی دارد دلم از تیزی ابروی گل بسیار می لرزد برای این گل من زیر ابرو بر نمی دارد دلی که ع
دوران پادشاهي جسمم تمام شد
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 10:57
دوران پادشاهی جسمم تمام شدساقی ! مریز باده که پر گریه جام شد از لشکرغرور ، نه ، یک تن نمانده استآن بارگاه آینه بی بار عام شد بانو ! میا به خلوت بی اعتبار منحتی نگاه عشق به چشمم حرام شد اسبی نمانده است بتازم به نیستیفریاد از این زمانه ! که شاهی غلام شد دنیا مرا کشیده به بند خیال خودآری پلنگ سرکش این